فعاليت سياسى ماهيتا علنى است
اجازه بدهيد روى چند نتيجه کلى از اين مقدمات مکث کنم. اولين نکته اين است که مبارزه براى قدرت سياسى يک مبارزه علنى است. مردم بطور عادى علنى اند و اين مردمند و طبقات اجتماعى اند که بر سر قدرت مبارزه ميکنند. سعى ميکنند بگيرند و ندهندش. مبارزه سياسى در جامعه، بعنوان مبارزه اى ميان انسانها در جامعه، مکانيسم هايى علنى دارد. با گفتن، حرف زدن، نوشتن، فرياد زدن، صدا کردن، توجه جلب کردن، نيرو جمع کردن، از اينجا به آنجا بردن، مقاومت کردن، سنگربندى کردن و غيره همراه است. مبارزه سياسى مخفى چيزى است که به جنبش ما تحميل شده است و هنوز ميشود. و ما به اين واقعيت تحميلى خو گرفته ايم. روشهاى فعاليت در شرايطى که تحت سرکوب نيستيم را بلد نيستيم. گويى حتما بايد برويم در اختناق و در اختفا فعاليت کنيم. اين درست که حزب کمونيستى بايد بتواند اين فعاليت مخفى را انجام دهد و هميشه بخشى از فعاليت کمونيستى مخفى است. اما ما بايد بدانيم که هدف فعاليت ما شکستن اين سد اختناق است که ما را از دست بردن به مکانيسم هاى اجتماعى براى سخن گفتن و جذب نيرو و نبرد در يک مقياس اجتماعى محروم ميکند. ما داريم تلاش ميکنيم که اين سد را بشکنيم و بتوانيم در يک شرايط علنى و بدون اختناق کار کنيم و بورژوازى نميگذارد. ما ميگفتيم که وظيفه انقلاب ٥٧ بوجود آوردن پيش شرط هاى دموکراتيک انقلاب کارگرى است. اما آيا اگر اين شرايط فراهم ميشد ميتوانستيم از آن بدرستى بهره بگيريم؟ آيا چپ راديکالى که ذاتا گروه فشار است و نه حزب سياسى معطوف به جامعه و معطوف به قدرت، حتى در يک شرايط دموکراتيک ميتواند در سرنوشت جامعه دخيل بشود؟ فکر نميکنم.
26
اولين نتيجه گيرى من اينست که فعاليت سياسى بايد در بــُعد علنى، وسيع و جلوى چشم مردم صورت بگيرد و ما بايد به آن پا بگذاريم. و اين شيوه اى که چپ ها سنتا فعاليت کرده اند، يعنى شيوه غيبى، شيوه اى که در آن احکام و شعارها و خواستها بعنوان احکامى بديهى از پشت ديوارى به مردم پرتاب ميشود گويى مغزى را جايى پنهان کرده اند، گويى چشمه اى از خرد و حکمت را جايى پنهان کرده اند و به مردم نميگويند کجاست و اعلام ميکنند که “ما ميدانيم که تاريخ به اين سمت ميرود و به آن سمت نميرود” شيوه ابدا کارساز و کمونيستى نيست. اين شيوه جريانات جدى سياسى نيست. بالاخره اگر شما ميخواهيد مردم دنبال شما بيايند بايد خود را نشان بدهيد. بايد دعوت خود را علنى کنيد و مردم را دنبال خود بکشيد. نميتوانيد بدون اسم و رسم و هويت و چهره سياسى اين کار را بکنيد. و کسى که بفهمد براى به ميدان کشيدن دو ميليون نفر ده هزار نفر انسان واقعى و صاحب هويت و چهره شناخته شده لازم است که هر کدامشان نفوذى ميان مردم داشته باشند و جايى ارج و قربى داشته باشند، اين را ميفهمد که حزبى که ٥٠ تا شخصيت کمونيست به جامعه معرفى کرده است و معتقد است هنوز کم است، منکر تئورى حزب لنينى نشده است و “حزب شخصيت ها” نشده است. بلکه خيلى ساده دارد ميگويد شخصيت کم داريم ديگر. شخصيت داشتن، چهره هاى واقعى داشتن، رهبران و فعالين شناخته شده داشتن، روش معمول و واقعى زندگى احزاب سياسى اى است که ميخواهند قدرتمند شوند.
27
فرد در مبارزه سياسى مهم است. فرد آن پديده اى است که به اتحاديه ها، احزاب سياسى و جنبشها چهره ميدهد، براى توده وسيع مردم ملموسشان ميکند و آنها را در دسترس مردم قرار ميدهد. در نگاه به هر نهادى شما نه فقط فونکسيون و نقش و برنامه و فلسفه وجودى اش را بلکه به افرادى که اين نهاد را تشکيل ميدهند نيز نگاه ميکنيد و اين در ملموس شدن و واقعى شدن رابطه جامعه با آن نهاد تعيين کننده است. هر فرد، هر قدر هم بخشى از يک سازمان و نهاد جمعى باشد، نقشى فردى ايفا ميکند و سهم خودويژه اى در مبارزه سياسى دارد. سازمان و جنبشى که از فرد بگذرد، فرد را قلم بگيرد، خود را بى اثر و خنثى کرده است. سازمان نشان دهنده وحدت عميقى است ميان افراد. نهايتا سازمان حکمتى بيش از اتحاد افرادش ندارد. اين را ميفهمم که در طول تاريخ هر حزب افراد ميروند و ميايند، اما اهميت سازمان اينست که در هر دوره افراد معينى را هم نظر و متحد کرده است. اين سازمان شبکه اى است که اين افراد و مبارزاتشان را به هم مرتبط ميکند، تقويت ميکند، هماهنگ ميکند، نيروى سازمان را پشت فعاليت فرد ميبرد و نيروى همه افراد را به نيروى سازمان تبديل ميکند. ولى سازمان جاى مبارزه فرد را نميگيرد.
28
البته اين بحث هم در ميان ما تازگى ندارد. ما مقوله آژيتاتورهاى کمونيست و رهبران عملى جنبش کارگرى و نقش فرد و رهبر شناخته شده و مورد اعتماد در جنبش کارگرى را ١٥ سال قبل به تفصيل بحث کرده ايم. کمونيسم مارکسى، کمونيسم کارگرى، به اين اعتبار همواره “حزب شخصيتها” است. تحليل بردن هويت فردى کمونيستها در يک سازمان ادارى و نظامى بى چهره، تا حد تبديل کردن اسامى آنها به حروف اختصارى، سلب هويت کردن از کمونيستها و تبديل کردن تبليغ و ترويج و شعار و فراخوان به محصولات دبيرخانه ها و ستادهاى سازمانهاى غيبى، محصول جنبش ما نيست. شاخص جنبش ما نيست. بحث بر سر اين نيست که حزب نبايد کميته داشته باشد، بر سر اين نيست که حزب نبايد يک شالوده محکم زير زمينى داشته باشد که بتواند در هر شرايطى فعاليت کند، بحث بر سر اين نيست که اين همين شبکه زيرزمينى ماست که امکان داده است ما امروز اينجا باشيم. و اين انضباط محکم ماست که پشتوانه کار ماست. هيچيک از اينها مورد بحث نيست. اما آيا ما به اندازه کافى ميدان را از دست ديگران در آورده ايم که اکنون کسى به ترديد بيفتد که آيا زيادى به اين سمت نميرويم؟
29
ما بايد صدها مرتبه بيشتر در اين جهت برويم. ما بايد در همين ابعاد فعلى مان دهها چهره علنى بيشتر داشته باشيم که کسى که در ايران به قدرت گيرى اين جريان فکر ميکند بتواند مشخصا اين را تجسم کند که چه طيف و چه تيپى از انسانها با چه اعتقادات، منش و خصوصياتى سرکار ميايند. و بتوانند بخواهند و آرزو کنند که اين تيپ آدمها سر کار بيايند. ما هنوز در اين راه حتى بدرستى گام نگذاشته ايم. و آيا اينکارها سوسياليستى نيست؟ به معنى قديمى و فرقه اى کلمه، بنا به سطح شعور و تلقى معوج آنهايى که ميخواهند در کانالهاى حاشيه جامعه زندگى کنند، آرى اينها سوسياليستى نيست. اما براى يک مارکسيست اين عين سوسياليسم است. براى کسى که ميخواهد قدرت را از دست بورژوازى در بياورد عين سوسياليسم است. ما اين ضرورت را دقيقا از کمونيسم مان و از مارکسيسم مان نتيجه گرفته ايم و معتقديم اين شرط پيشروى در جدال بر سر تحقق اهداف مان است. اگر بناست مالکيت خصوصى و نظام کار مزدى را براندازيم و آرمانها و خواستهاى تاريخسازى که اعلام کرده ايم را جامه عمل بپوشانيم، بايد به مثابه عده کثيرى از انسانهاى واقعى، با چهره و سيماى سياسى خود جلوى جامعه قرار بگيريم و فراخوانمان را به جامعه و به کل طبقه کارگر اعلام کنيم. در پستو بودن و بى چهرگى و در حاشيه زيستن شاخص هاى کمونيسم نيست. اينها خواست بورژوازى براى کمونيستهاست. و دستگاه سرکوب برپا کرده اند، دستگاههاى عظيم دروغ پردازى برپا کرده اند، تا دقيقا همين را به کمونيسم و صف کمونيستى طبقه کارگر تحميل کنند. قد علم کردن به مثابه انسانهاى واقعى براى يک عده مارکسيست عين سوسياليسم است. وظيفه سوسياليسم است. نقطه شروع سوسياليسم است، جز اين سوسياليسم نيست.
30
حزب و طبقه: رابطه محلى و رابطه اجتماعى
کار حزب با کارگران چه ميشود؟ کار مستقيم و حضورى حزب با فعالين و محافل و شبکه هاى کارگرى البته جزء دائمى کار يک حزب کمونيستى است و بايد هميشه مشغول آن باشيم. اين آن نوع فعاليت در ميان کارگران است که هم در مورد آن زياد سخن گفته ايم و هم فرض فعاليت هرروزه حزب است و برايش سازمان ايجاد کرده ايم. نوع ديگرى از کار کارگرى هم اينست که امکان انتخاب کمونيسم را براى کارگران فراهم کنيد. به کارگران بگوئيد اين جنگ را مى بينيد؟ در اين جدال ميتوان کمونيسم را انتخاب کرد. کمونيسم کارگرى يک نيروى بالفعل و موجود است. ديگر دعوا ميان جبهه ملى و حزب توده و سلطنت و اسلام نيست، اين حزب کمونيست کارگرى است و ميتوانيد آن را انتخاب کنيد. انتخاب شما محدود به احزاب طبقه حاکم نيست. اين حزب خودتان است و ميتوانيد فردا برويد وسط تهران، دفتر مرکزى حزب، به حزب بپيونديد و با کارگران ديگر عضو حزب در محل و کارخانه و شهر خود مرتبط و متحد بشويد؛ ميتوانيد از همان روز مسئوليت به عهده بگيريد. رفقا، ما ميخواهيم به طبقه کارگر حق انتخاب کمونيسم را بدهيم. اگر ما در سوراخ باشيم کارگر چرا بايد ما را برگزيند؟ تروتسکيست ها دهها سال است دارند دلمه سر پيکت ميبرند و دوشادوش کارگران از پاسبانها کتک ميخورند و باز شاهدند که وقتى کارگر به مساله قدرت و دولت در جامعه فکر ميکند باز به سوسيال دموکراسى فکر ميکند. براى اينکه حزب تروتسکيست خود را در موقعيتى قرار نداده است که بعنوان يک نيرو در جامعه صلاحيت انتخاب شدن، برگزيده شدن بعنوان ابزار دخالت در امر قدرت توسط کارگر را داشته باشد. آخر بايد يک حزب در مرکز صحنه سياسى حضور يافته باشد تا بشود انتخابش کرد. تا بشود فهميد که اين جريان يک کارى ازش ميايد و راهش را بلد است. ميتواند نيرو جابجا کند. حزب ما بايد در مقياسى ظاهر بشود که کارگر ايرانى بتواند انتخابش کند. منظورم در انتخابات نيست. منظورم اينست که کارگر به مثابه يک طبقه اين حزب را برگزيند و بگويد من از ميان آلترناتيوهاى موجود با اين حزب ميروم. يک بعد دائمى و لايتجزاى فعاليت ما اينست که روابط کارگرى مان را فعال کنيم. بعد ديگر فعاليت ما اينست که در پهنه جامعه و در جدال قدرت حزب را بعنوان يک ابزار واقعى در دسترس طبقه کارگر قرار بدهيم تا براى تعيين تکليف بنيادى جامعه آن را به عنوان حزب خود بدست بگيرد. اين دومى را اگر انجام ندهيم در وظيفه کمونيستى خود کوتاهى کرده ايم. طبقه کارگر چه گناهى کرده است که بايد تا ابد با سوسياليسم در قامت گروههاى ده نفره “اتحاد و مبارزه در راه دفاع از حقوق کارگران محروم” روبرو شود و احزاب طبقات دارا را در وسط صحنه سياسى مشغول بازى با سرنوشت خويش بيايد. به اين وضعيت بايد خاتمه داد و اين کمونيست هايى را لازم دارد که سنت و رسم حاشيه نشينى و فرقه سازى و فرهنگ گروه فشارى را کنار بگذارند و در قلب جنگ قدرت در جامعه ظاهر شوند.
33
کلمه کمونيسم و سوسياليسم به تنهايى بدون هيچ توضيحى براى کارگر بسيار قوى است. کارگر بطور غريزى و طبيعى در يک دعواى اجتماعى سوسياليست ها را پيدا ميکند. اين جزو سنت طبقه کارگر است. سوسياليسم محصول طبقه کارگر است. اين آن جنبشى است که کمونيسم را تحويل دنيا داده است. در هر جاى جهان، از آرژانتين تا کره، وقتى کارگران جمع ميشوند، از پيش ميتوانيد حدس بزنيد که در ميانشان ادبيات مارکسيستى ميچرخد و خوانده ميشود. ما بايد يک حزب کمونيستى کارگرى درست کنيم که در جامعه، در صحنه نبرد طبقات بر سر مقدرات جامعه، حضور پيدا کند و ديده بشود، و نه صرفا اسمى باشد پائين اطلاعيه هاى سازمان در فلان محافل. اين آن مصافى است که امروز جلوى ماست. حزب کمونيست کارگرى به مثابه يک حزب کارگرى، حزبى که بر جدالها و جدلهاى تعيين کننده اى بر سر مارکسيسم و تمايز کمونيسم کارگرى از کمونيسم بورژوايى بنا شده است، امروز به جايى رسيده است که تنها راه جلو رفتنش درک رابطه حزب و جامعه و درک مقوله مکانيسم اجتماعى کسب قدرت است. منظورم از کسب قدرت حمله روز آخر به کاخ زمستانى و تشکيل دولت نيست، بلکه منظورم قوى شدن و ذينفوذ شدن حزب در جامعه است به نحوى که يک پاى مهم جدال طبقات بر سر قدرت باشد، و از بالاى سرش نتوانند چيزى را به جامعه تحميل کنند. اين الان شروع شده است و ما جوانه هاى شروع اين روند را مى بينيم و شاهديد که چقدر تصاعدى در حال پيشرفت است.
34
رفقا، پيروزى بر بورژوازى را بايد در زمين او انجام داد. ما در کنگره خود به کسى پيروز نميشويم. قدرت سياسى را در اردوگاه خود کسب نميکنيم. بنابراين بايد برويم به زمين آنها، و داريم ميرويم به زمين آنها. ما بايد خود را براى ايفاى اين نقش آماده کنيم. ما از هرجا آمده باشيم، چه مروج سياسى بوده باشيم و چه رهبر کارگرى و چه پارتيزان، چه شاعر و نويسنده، الان بجايى رسيده ايم بايد نقشهايى در مقياس اجتماعى بعهده بگيريم و ايفا کنيم. و بعنوان شخصيتهاى زنده جنبش سوسياليسم و کمونيسم کارگرى يک کشور قد علم کنيم و حرف بزنيم، با همه جامعه حرف بزنيم.
35
حزب مارکسيستى – حزب اجتماعى
ما يک حزب مارکسيستى هستيم و در اين روند گسترش، مانند هر پديده اى که جاذبه اش قرار است به خيلى دور برسد، هسته مرکزى مان بايد خيلى فشرده و وزين باشد. در کنگره دوم اشاره کردم که تاريخا احزاب چپ وقتى خواسته اند اجتماعى بشوند و در ابعادى اجتماعى ظاهر بشوند، به راست چرخيده اند. اينطور توجيه کرده اند که جامعه راست تر از آنهاست و اگر راى ميخواهند بايد به راست بچرخند. و البته تاريخا هم در اين کار شکست خورده اند. ممکن است يک نماينده از يک حزب راديکال چپ براى يک دوره به مجلس رفته باشد، اما همان يک نفر را هم دور بعد پرونده اش را زير بغلش زده اند و روانه اش کرده اند که برود. ما يکى از معدود سازمانهاى کمونيستى بعد از بلشويکها هستيم که ميخواهد روى راديکاليسم و ماکزيماليسمش توده اى بشود. سازمانى که اتفاقا ميخواهد ماکزيماليسم و کمونيسم را توده اى و اجتماعى کند. ميخواهد آرمانها و ايده انقلاب کمونيستى اش را ببرد و توده اى و اجتماعى کند. ميخواهد حرف آخرش در مورد مذهب را به حرف جامعه بدل کند. ما کسانى هستيم که معتقديم بايد اين کمونيسم بى تخفيف را توده اى و اجتماعى کنيم.
37
اين دورنما، دو سوال را جلوى ما ميگذارد، اول اينکه آيا اصولا چنين کارى ممکن است؟ که بنظر من تجربه ثابت کرده است که در دوره ما اتفاقا اين روش کارساز است. جامعه معاصر پاسخهاى راديکال و انسانهاى راديکال و سازش ناپذير ميخواهد. کسانى که حرف اساسى و بنيادى خود را ميزنند و ميخواهند همفکران و همراهان خود را متحد کنند تا کل اين افق راديکال را متحقق کنند. کافى است ٥ درصد جامعه حرفشان مثل ما باشد تا تمام قدرت را بگيريم. کافيست ٥ درصد مردم ايران فعالانه از حزب کمونيست کارگرى دفاع کنند و آن را حزب خودشان بداند تا تمام منطقه را بگيريم. مهم نيست که نشريات مجاز و قانونى ايران به ما روى خوش نشان ندهند. آن مملکت ٦٠ در صد انسان ضد دين و ضد خدا دارد که از دست رژيم اسلامى کارد به استخوانشان رسيده است و همه حاميان بالقوه ما هستند. آنها که از اسلام به ستوه آمده اند ما را دارند، آنها که از نابرابرى زن و مرد به ستوه آمده اند ما را دارند، کسانى که از شرق زدگى حاکم بر رژيم و اپوزيسيونش خسته شده اند ما را دارند، و اين حق ماست که ما را داشته باشند. اين اقشار هويت کارگرى و کمونيستى ما را تحريف نکرده اند اگر ما را نماينده خود بدانند. کسانى هستند که ميگويند ما با شما آمده ايم چون حرف دل جوانها را ميزنيد. ما با شما آمده ايم چون حرف دل زنان را ميزنيد، يا چون از فرهنگ مدرن ترى سخن ميگوئيد، يا چون عليه مذهب به پا خاسته ايد. اين اشکالى ندارد. کسانى که با ما ميايند به خاطر نقشى با ما ميايند که آن روز در جامعه بازى ميکنيم. و اگر بازى نکنيم ديگر با ما نميايند و با ديگران ميروند که آن نقش را برعهده ميگيرند. و هيچ عار نيست که اينها را دور خود جمع کنيم. قرار از ابتدا اين بود که طبقه کارگر و کمونيسم کارگرى بعنوان پرچمدار همه آزادى و همه برابرى در جامعه ظاهر شود.
38
سوال دوم اينست که اگر اين نيروها و مطالبات و تمايلات را دور خود جمع کرديم، چه تضمينى هست حزب آنها نشويم، فقط حزب آن کارها نشويم. اينجاست که آنطرف قضيه را بايد تاکيد کنيم. اين حزب بايد يک ستون فقرات کمونيستى متعهد داشته باشد و اين ستون فقرات مدام بايد رشد کند. بگذاريد اينجا نوکى به بحث عضو و کادر بزنم. من معتقدم هرکس دوست دارد عضو حزب کمونيست کارگرى بشود بايد بتواند بشود. فرض من اينست که همه انسانها با شرفند. هرکس خودش ميداند که چرا عضو شده است. لابد از نظرات و سياستهاى حزب خوشش آمده است. ولى اين حزب بايد يک لايه کادرى داشته باشد که اين حزب را هدايت ميکند، باز توليد ميکند، به مسائلش ميرسد، رشدش ميدهد. کسانى که تمام نقشه را دارند، تمام بحث را دارند. انتهاى افق را ببينند و تعهد تئوريکى تعلق فکرى و آرمانى شان قوى و کامل باشد. اين يک بعد وظايف ماست که نبايد فراموش شود. بحث سر اينست که ما ٥٠٠ هزار عضو ميخواهيم و براى اينکار به دو هزار کادر قوى کمونيست احتياج داريم و بايد اينها را در اين حزب بار بياوريم. در نتيجه يکى از کارهاى کادر حزب اينست که اعضاى خوب را انتخاب ميکند و با آنها کار ميکند، به آنها ماتريال ميدهد، با آنها بحث ميکند و سعى ميکند بارشان بياورد. مقولات حزب وسيع اجتماعى و حزب مارکسيستى بنظر من تناقض ندارند. ما ميخواهيم ثابت کنيم که ندارند. ميشود مارکسيست بود، آتشين بود، تئوريک بود، تمام تحول سوسياليستى را خواست و در عين حال يک حزب وسيع اجتماعى داشت که روى کوچکترين تشابهات با اميال مردم گسترش پيدا ميکند. ممکن است بگويند کسى که براى خواستهاى جوانان با ما آمده است وقتى به مشروطه اش برسد ديگر با ما نخواهد ماند. باشد، ولى تا آن روز که با ماست، ما نفع کرده ايم. پشتوانه چند دهه اى اين حزب از نظر فکرى و پراتيکى، جدلهايى که وارد آن شده است و با سر و روى خونين از آن بيرون آمده است.، دارد ميگويد که اين حزب کجا ايستاده است. ما کمونيستيم، و اين کمونيسم به اندازه کافى قوى هست که چندين و چند برابر اين جلو برويم بدون احساس خطر و نگرانى از آلودگى با “دنياى کثيف سياست” و نيرو جمع کنيم. و اين نيرو امروز حياتى است.
39
احياى کمونيسم جهانى
من راجع به رفتن حزب خودمان به مرکز عالم سياست و به مرکز جامعه حرف زدم. اما يک نکته ديگر هم بنظر من تعيين کننده است. اگر کمونيسم در مقياس جهانى آينده اى دارد از طريق احزابى است که اينکار را ميکنند، نه از طريق تماس دبيرخانه و روابط عمومى ما با فعالين انگليسى و آلمانى و استراليايى و پرسيدن نظر آنها راجع به مواضع ما. آنهم البته کار خوب و لازمى است. اما اگر چيزى قرار باشد کمونيسم را در دنيا احياء کند توان و صلاحيت دو سه حزب کمونيست کارگرى دنياست که در کشورهايى با اندازه متوسط، نيرو بشوند. اين کمونيسم را احياء ميکند، تئورى مارکسيسم را احياء ميکند، مانيفست را احياء ميکند، کاپيتال را احياء ميکند. اين وظيفه ما و دِين ما به جنبش کمونيستى جهانى است که قدرتمند بشويم. کافى است دو سال در گوشه اى از جهان در قدرت باشيم، پيروزى ما در جنگ قدرت، يا حتى شکست دادن و بيرون راندن ارتجاع از يک گوشه آن مملکت، چشم جهانيان را متوجه کمونيسم کارگرى و حزب پيروزش ميکند و شما ميتوانيد درباره مارکس و لنين و انترناسيونال کمونيستى و حق کارگر در جهان امروز دنيا را مخاطب قرار بدهيد. ما، ما احزابى که بتوانيم در جامعه قدرتى بشويم، کمونيسم را احياء خواهيم کرد. اين تنها پاسخ واقعى پس از سقوط بلوک شرق است. پاسخهاى پس از سقوط بلوک شرق پاسخهاى تئوريکى نيست، جوابهاى تئوريکى اش را قبلا داده ايم و داده بودند. پاسخهاى پس از سقوط بلوک شرق پاسخهايى پراتيکى است. پراتيکى به معنى وسيع کلمه. پاسخ واقعى ما به احياى کمونيسم، پس از ماجراى سقوط بلوک شرق، برپا کردن اين پرچم جايى است که تعداد کافى اى از مردم، با سر و صدايى به اندازه کافى بزرگ، در آن باشند که اين سياره متوجه وجود ما و عروج مجدد ما بشود. اين کار از ما برميايد. من راستش نميدانم چه احزاب ديگرى در دنيا دارند چنين کارى ميکنند. اما ميبينم که در مقياس کشورى مثل ايران ما اين پتانسيل را داريم. اين سازمانى است که اين پتانسيل را دارد که کار مثبتى در اين مقياسى که من گفتم صورت بدهد، به نحوى که جنبش کمونيستى بطور کلى را به پله بالاترى ببرد.
41
وظيفه اى که امروز جلوى ماست استفاده از اين سرمايه بيست ساله، از اين شعور بيست ساله، از اين تجربه بيست ساله و اين نيروهايى که در طول اين سالها جمع شده اند و آبديده شده اند براى کارى بيرون اين سنت و بيرون اين تاريخ حاشيه اى است. کارى موثر در جامعه، و اين کارى است که ما شروع کرده ايم و همه به اين ميباليم.
42
اما در عين حال ما با اين قلمروها به اندازه کافى آشنا نيستيم، در آنها تخصص نداريم، چاله و چوله هايش را نميشناسيم. بايد بسرعت ياد بگيريم و از حريفان خود باهوش تر و چالاک تر باشيم. مبتکرتر باشيم. يک دنيا کار در اين مسير هست و ميخواهم بعدا در اين نشست روى ابعاد مختلف آن مکث کنيم. منصور حکمت
43
انترناسيونال شماره ٢٩، خرداد ١٣٧٨
حزب و جامعه:از گروه فشار تا حزب سياسى قسمت اول
حزب و جامعه:از گروه فشار تا حزب سياسى قسمت دوم
[...] حزب و جامعه:از گروه فشار تا حزب سياسى قسمت دوم [...]
پینگ با حزب و جامعه:از گروه فشار تا حزب سياسى قسمت اول « آموزشکده سازمان جوانان کمونیست — سپتامبر 9, 2007 @ 12:26 ب.ظ
[...] حزب و جامعه:از گروه فشار تا حزب سياسى قسمت دوم [...]
پینگ با وبلاگ آموزشی سازمان جوانان کمونیست — آوریل 11, 2008 @ 2:37 ب.ظ